|
به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن
|
کنون که پیچک تردید پیچیده بر اعتمادم.
همه ی تو را در پس ریشه های صبرم پنهان داشته ام
گاه اگر تبری مرا نشان کند ..... آسوده خواهم خفت که ....
که مهر به تو را گزندی نخواهد بود ...... جز خاک.
که نگاهبان نامیراترین هاست.
چونان دودم
برخاسته از سوختن چوب تکه ای ..... نمور..
هر دم برمی آرم از نهاد تمامی توانم را
که نم خفته در جان آن سوخته را بی سبب سازم
باشد تا من رسوا شوم و او در پیام رسالت خویش جاودان.
طنین سکوت من است که در هوای این خانه جاریست