|
به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن
|
تجلی زن بودن .
تمنایی محزون در سیطره گناه
من سر به سجده نیاز و
................ او به قبله اشارتی.
در انزوای روزگارم
خمیده و فرتوت بر چوبدست نیاز تکیه داده و
دستم را به سوی مردمیان دراز کرده ام.
خانم .................آقا...................
به من سائل کمک کنید.
کاسه ادراکم تهی ست.!
.......انگار هیچکس - هیچ وقت - هیچ کجا سخنش را نشنیده بود!
![]()
گفتی: بنویس
گفتم: از تکرار خودم خسته ام
هیچ نگفتی......
.....................و من دوباره نوشتم.
انگار پس از اینهمه ابراز
کسی در من گمشده ای میجوید.