در فراسوی این همه قاب شیشه ای
من دیدگانم را سنگفرش خیابان میکنم تا اصالت خاک را باور کنم.
چشمانم کو؟
به جنبش سوگند
که حس بی پایان حضورت در اعماق لحظه هایم مرتعش است
اگر باد توفد و برگ جنبد.
به سکون سوگند
که محبت دل بیکرانت در جای جای زندگیم مستتر است
اگر مرداب بماند و نیلوفر بخوابد!