|
به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن
|
نمی دانستم که خواهش ملتمسانه ام از تو برای محترم شمردن آنچه که حق بدوی میخوانمش چنین دردناک است.
درد در تمام جانم ریشه دوانده و آن که بیش است ........درد باور فرو ریخته ام از توی انسان است.
آه ای تازیانه ها تازیانه ها تازیانه ها
هنوز هم ندانسته ام که این اندوه و درد حاصل تازیانه ی آزادی ست یا آزادی تازیانه ها؟
نه چندان دیر روزی تو همه ی من بودی.