تبليغاتX
پناه یک شمع
به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن
آخ که چقدر کوفته ام از ضربات انساندوستانه ات ای هموطن

نمی دانستم که خواهش ملتمسانه ام از تو برای محترم شمردن آنچه که حق بدوی میخوانمش چنین دردناک است.

درد در تمام جانم ریشه دوانده و آن که بیش است ........درد باور فرو ریخته ام از توی انسان است.

آه ای تازیانه ها تازیانه ها تازیانه ها

هنوز هم ندانسته ام که این اندوه و درد حاصل تازیانه ی آزادی ست یا آزادی تازیانه ها؟

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 2:59 PM  توسط نهال   | 

پوسیدم از اینهمه نازدگی تردید.........!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/03ساعت 2:23 PM  توسط نهال   | 

گو که دگر هیچ از تو با من نمانده

نه چندان دیر روزی       تو همه ی من بودی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/03ساعت 2:21 PM  توسط نهال   |